دلم تنگ است و بي تو همدم پاكم
تمام لحظه هام آكنده از درد است.
وبي تو پنجره
تكرار پرتكرار ديدار من و سنگ است و
بي تو
لحظه هاي آبي ام
خاكستري رنگ است و اين دستان بي ياور
حديث آن درخت بي بر و برگ است
كه در سرما و يخبندان اميدي سبز مي بندد
به خورشيدي كه مي تابد زبين ابرها ناگاه
بيا خورشيد من اي قبله اميد
بيا ديگر زمستان هم رسيد از راه
و اين سرماي هستي سوز را آخر
مگر گرماي آن دستان عاشق
آتشي باشد
حرارت بخش و هستي ساز
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 15:39  توسط t.......d
|